زنی از تبار ترکان، اما دلباخته خاک ایران؛ معمار تمدنی که از فیروزه مسجدش تا خون شهدای گوهرشاد، نامش جاودانه شد.
آغاز روایتدر دل کویر خراسان، جایی که آفتاب بر گنبدهای فیروزهای میتابد... مسجدی به نام مسجد گوهرشاد. کاشیهای لاجوردی و زرینش هنوز زمزمه میکنند دستانی را که قرنها پیش سنگی بر سنگ نهادند تا خانهای برای خدا بسازند.
نام این مسجد از بانویی است که معمار دوران طلایی فرهنگ ایران بود: بانو گوهرشاد بیگم؛ زنی ترکتبار اما دلباختهٔ خاک ایران. او به همسری شاهرخ تیموری درآمد، اما سایهٔ شوهر نبود؛ صدراعظمی بیتاج بود که امپراتوریای به وسعت دجله تا سند را میچرخاند.
بزرگترین جهاد او آبادانی بود: ساختن مدارس، کاروانسراها، پلها و مسجدی در جوار حرم امام رضا (ع). او با هر کاشی فریاد میزد: زن ایرانی میتواند مادر تمدن باشد.
تا اینکه روزگار سیاه پهلوی رسید. در دهم تیر ۱۳۱۴، هزاران تن در صحن همین مسجد گرد آمدند تا در برابر کشف حجاب رضاخان بایستند. مأموران بر بام مسجد رفتند و بر سر نمازگزاران آتش گشودند. خون با آب وضو درآمیخت. دیوارهای فیروزهای مسجد سرخ شد. بیش از دو هزار شهید، نام گوهرشاد را با آزادگی پیوند زدند.
جهان در آتش فتنهها میسوخت. امیر تیمور پایههای دولتها را لرزانده بود. در چنین روزگاری، گوهرشاد در سال ۷۸۰ ه.ق در سمرقند متولد شد.
پدرش امیر غیاثالدین ترخان از امرای تیموری بود. مادرش در مشهد در جوار حرم رضوی دفن است و عشق به امام رضا (ع) را در جان گوهرشاد کاشت.
ازدواج با شاهرخ میرزا در ۱۳۸۸م، نه فقط سیاسی، که پیوند عقل و فرهنگ بود و تمدن تیموری را رقم زد.
شواهد تاریخی ارادت او به اهل بیت (ع) را نشان میدهد. حاج ملا هاشم خراسانی او را «شیعهٔ مخلص» دانسته است.
به توصیه گوهرشاد، پایتخت از سمرقند به هرات رفت و «رنسانس تیموری» آغاز شد.
در ۸۰۴ ه.ق پایتخت به هرات آمد و این شهر قبلهگاه هنرمندان جهان شد. مکتب هرات الهامبخش رنسانس اروپا گشت.
با سفر به مشهد و قم و مناظرهٔ تاریخی میان علما، وحدت مذهبی را تقویت کرد.
مردم او را «مادر مهربان» مینامیدند. قدرت را در بخشش میدانست.
پس از شاهرخ (۸۵۰ ه.ق) امپراتوری را با عنوان نایبالسلطنه اداره کرد.
مالیاتها را تعدیل، راهها را امن و کاروانسراهای متعدد ساخت.
خراسان به قطب فرهنگ اسلامی بدل شد؛ هرات کارگاه هنر و دانش.
بهزاد و جامی از پرورشیافتگان مکتب هرات بودند.
بایسنقر: شاهنامه بایسنقری. الغبیگ: رصدخانه سمرقند. ابراهیم سلطان: قرآنهای نفیس.
تلفیق هنر و عرفان، شاهنامه فردوسی محور جنبش هنری.
ساختهٔ قوامالدین شیرازی؛ وقفنامه سالانه ۱۰ هزار دینار برای نگهداری.
مسجد، مدرسه، خانقاه و آرامگاه او و شاهرخ.
دو مناره ۵۵ متری با کاشی فیروزهای.
برای رفاه زائران و مسافران جاده ابریشم.
حرمسرا نه جای عیش، که محل تربیت و تدبیر بود.
الغبیگ را در نجوم، بایسنقر را در هنر، ابراهیم سلطان را در خوشنویسی پرورش داد.
با درایت رقبا را مدیریت و از دارایی شخصی مسجد را بنا کرد.
روز ۹ رمضان، سالروز درگذشت او، یادآور واقف خیراندیش خراسان است.
طوماری با مهر شش عالم؛ وقف هزار هکتار برای مسجد و زائران.
قدیمیترین وقفنامه خراسان، هنوز فعال و درآمد آن صرف نیت واقف میشود.
اختلاف نوادگان تیمور اوج گرفت. گوهرشاد ۸۰ ساله برای حفظ میراث تلاش کرد.
ابوسعید تیموری با نیرنگ او را متهم کرد.
در ۸۶۱ ه.ق با قامت استوار و کفن سفید به میدان رفت و گفت: «گوهرشاد میمیرد، فرهنگ ایران جاودان است.»
در مدرسه گوهرشاد هرات به خاک سپرده شد. ابوسعید دو سال بعد به سزایش رسید.
ثابت کرد زن مسلمان شرقی میتواند مادر، حاکم، حامی هنر و واقف باشد.
با وجود کمتوجهی برخی مورخان، کتیبهها و وقفنامه گواه عظمت اوست.
شفیعی کدکنی و امینپور از او بهعنوان نماد خرد زنانه یاد کردهاند.
در ۱۳۵۷ ه.ش، نامش نماد مقاومت در برابر استبداد شد.